محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
542
خلاصة الحكمة ( فارسى )
آنها ؛ [ مانند ] قراقر و مانند آنها ؛ چنان چه احساس كرده مىشود در طحال وقتى كه باشد وجع آن از ريح ، پس باعث غمز « 1 » آن مىگردد . و يا آن كه مىباشد صوت كه فعل مىنمايد در رياح به قرع « 2 » ؛ چنان چه تميز كرده مىشود ميان استسقاء زقّى و طبلى به زدن دست بر آن . و امّا استدلال بر آنها به طريق مسّ : مانند آن كه مس نمايند و تميز ميان نفخه و سلعه نمايند به آن كه : در نفخه ، تمدّد با انغماز بدون رطوبت سيالهء متحرّكه و يا خلط لزج مىباشد ؛ زيرا كه حسّ لمسى تميز مىنمايد ميان آن . و فرقى ميان نفخه و ريح نيست در جوهر آن ، بلكه در هيأت حركت [ و ] ركود و انزعاج مىباشد . علامات دالّه بر اورام : خواه اورام ظاهره و خواه باطنه . دلالت مىنمايد بر اورام ظاهره ، حسّ و مشاهده . و باطنه ، بر حارّهء آنها : حمّى لازم و ثقل - اگر حسّى براى عضوى كه در آن ورم است نباشد - و يا ثقل و يا وجع ناخس « 3 » - اگر صاحب حس باشد - . و نيز دلالت مىنمايد بر آفتِ داخلى ، خلل در افعال آن عضو . و آن چه مؤكّد بر دلالت آن است ، احساس انتفاخ است در ناحيهء آن عضو ، اگر باشد حس را به سوى آن راهى . و امّا اورام باطنه ، پس تابع آن نيست لا محاله وجع بسيارى و دشوار است اشاره به سوى علامات كلّيهء آن و هر چند آسان مىبود ، [ اما ] منجر مىگشت به سوى كلام طويلى و اولى آن است كه آن را حواله به اقاويل جزئيه در هر عضو عضو نموده شود . و آن چه لايق است كه گفته شود در اين جا آن است كه : وقتى كه احساس شود به ثقلى و احساس نشود وجعى و باشد با آن دلائل غلبهء بلغم ، حدس غالب مىشود كه آن بلغمى است . و اگر با آن دلائلِ غلبهء سوداء باشد ، آن سوداوى
--> ( 1 ) . ب : غمر . ( 2 ) . الف : قرح . ( 3 ) . الف و ب : ناقص . با توجه به متن ، ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ، ص 122 . ( ناخس ) صحيح است .